میشل فوکو
درباره کتاب
فوكو روشنفكری با شخصيت پيچيده و تاحدی درنيافتنی بود. شايد مشهورترين عبارتش هنوز و همچنان همان اعلان شوم «مرگ انسان» است كه در پايان كتاب واژهها و چيزها، اين «باستانشناسی» جسورانۀ ساختارهای معرفتی كه از نیمههای دهۀ شصت او را به شهرت رساند، ثبت شده است. با این همه، ظرافت سرد این بیدردی انسانستیز كه او هرگز از آن برنگشت مانع از آن نشد که کالیفرنیا را به عنوان بهشت ضد فرهنگ بستاید و يا از نفی احساساتی خرد غربی، با همان شوری كه ماركوزه در اين راه میورزید، دست بردارد. فوكو كه در ميان خدایان ساختارگرايی تنها کسی بود كه در حال و هوای مۀ 1968شـركت تمام داشت استادِ فرهیختهای بود که از رسوا کردن نظام مسلط پاریسی کیف میکرد...
اين كتاب رسالهای انتقادی بر آثار فوكوست. من در اين كتاب میكوشم نه تنها صدای همۀ آثار عمدۀ او را به گوشها برسانم بلكه تعداد قابلِ توجهی از آنچه را دربارۀ او نوشتهاند نيز بررسی خواهم كرد. در عین حال به تشریح تغییرات و تحولات فکری او تا آخرين اثرش یعنی آخرین جلدهای تاریخِ جنسیت (1976-1984) میپردازم و سپس در نتيجهگیری خواهم کوشید برکنه معنای موضعگیری مردی که تلاشی سخت ورزید تا پساساختارگرایی را در زمینهای اخلاقی ـــ سیاسی و در فاصلهای دور از متنمحوریِ «ساختار شکنی» قرار دهد پرتوی هر چند لرزان بیفکنم.
ـــــــ صص 20 - 21
فوكو روشنفكری با شخصيت پيچيده و تاحدی درنيافتنی بود. شايد مشهورترين عبارتش هنوز و همچنان همان اعلان شوم «مرگ انسان» است كه در پايان كتاب واژهها و چيزها، اين «باستانشناسی» جسورانۀ ساختارهای معرفتی كه از نیمههای دهۀ شصت او را به شهرت رساند، ثبت شده است. با این همه، ظرافت سرد این بیدردی انسانستیز كه او هرگز از آن برنگشت مانع از آن نشد که کالیفرنیا را به عنوان بهشت ضد فرهنگ بستاید و يا از نفی احساساتی خرد غربی، با همان شوری كه ماركوزه در اين راه میورزید، دست بردارد. فوكو كه در ميان خدایان ساختارگرايی تنها کسی بود كه در حال و هوای مۀ 1968شـركت تمام داشت استادِ فرهیختهای بود که از رسوا کردن نظام مسلط پاریسی کیف میکرد...
اين كتاب رسالهای انتقادی بر آثار فوكوست. من در اين كتاب میكوشم نه تنها صدای همۀ آثار عمدۀ او را به گوشها برسانم بلكه تعداد قابلِ توجهی از آنچه را دربارۀ او نوشتهاند نيز بررسی خواهم كرد. در عین حال به تشریح تغییرات و تحولات فکری او تا آخرين اثرش یعنی آخرین جلدهای تاریخِ جنسیت (1976-1984) میپردازم و سپس در نتيجهگیری خواهم کوشید برکنه معنای موضعگیری مردی که تلاشی سخت ورزید تا پساساختارگرایی را در زمینهای اخلاقی ـــ سیاسی و در فاصلهای دور از متنمحوریِ «ساختار شکنی» قرار دهد پرتوی هر چند لرزان بیفکنم.
ـــــــ صص 20 - 21